پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

346

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

مثرادات پياپى نامه نوشته و پيام فرستاده نيكخواهانه او را از نزديكى به شهر منع مىكرد و چنين راه مىنمود كه به دستيارى سوارگان به بريدن آذوقه از سپاه روميان بكوشد . تاكسيليس « 1 » نيز كه از نزد مثرادات آمده و با سپاه خود در آن نزديكى بود با تيكران گفتگو نموده او را از نبرد با سپاهيان روم باز مىداشت و چنان كارى را جز زيان نمىدانست تيكران تا ديرى گوش به اين سخنان داد . ولى ارمنيان و گوردينيان همگى در نزد او فراهم آمدند و همه سپاه ماد و آديابن به سركردگى پادشاهان خود به او پيوستند و دسته‌هايى از تازيان كنار دريا از آن سوى بابل به يارى شتافتند و هم‌چنين از كنار درياى كاسپى آلبانيان « 2 » و همسايگان ايشان ايبريان و دسته‌هاى بسيار ديگرى از مردمانى كه در كنار آراكس زندگانى مىنمودند و پادشاهى براى خود نداشتند و تيكران آنان را مزدور گرفته بود نزد او رسيدند . اين پادشاهان و سركردگان در كنكاشها و رأى زدنهاى خود رجزخوانى كرده به خود مىباليدند و اين بود كه تاكسيليس بر جان خود ايمن نبوده چه او به جنگ رأى نمىداد و آنان چنين مىپنداشتند كه چون مثرادات نرسيده به هوادارى او جنگ را به تأخير مىاندازد و ارمنيان را ترسانيده از يك سرفرازى پرشكوهى كه مىتوانند به دست آورند باز مىدارد . از اين جهت تيكران نمىخواست جنگ را تا آمدن مثرادات به تأخير بياندازد كه او را در آن سرفرازى شريك نباشد . در راه تيكران با همراهان خود گفتگو كرده مىگفت : من افسوس مىخورم كه چرا تنها لوكولوس به جنگ ما آمده . اى كاش همه سرداران روم يك جا مىآمدند . اين رجزخوانى يكسره بى جا نبود . زيرا اين زمان بيست هزار كماندار و فلاخن‌انداز و سى و پنجهزار سواره كه هفت هزار از ايشان درست ابزار بودند ( بدانسان كه لوكولوس در نامه خود بسنات مىنويسد ) و يك صد و پنجاه هزار پياده سنگين ابزار بر سر خود داشت كه دسته‌هاى گوناگون از كوهورت و فالانكس از آنان پديد مىآورد گذشته از اينها دسته‌هاى ديگرى را براى ساختن راه‌ها درست كردن پلها و آوردن آب و بريدن جنگها و ديگر دربايستهاى لشكركشى برگماشته بود كه شماره آنان به سى و پنج هزار تن رسيد و اينان كه دنبال لشكر را

--> ( 1 ) . Taxles ( 2 ) . Albania مقصود مردم از آران است كه گروهى از آريان بوده‌اند و زبانشان شاخه‌اى از فارسى بوده . اين مردم تاريخ درازى دارند و بازماندگان ايشان هم‌اكنون در بادكوبه و ديگر جاها هستند و زبانشان هنوز از ميان نرفته .